فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

426

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

اطلاق مىشود . الرُّحْبَيَانِ - ( ع ا ) : دو دنده‌ى زير دو بغل كه بالاى ساير دنده‌ها قرار دارند . الرَّحْرَاح - [ رحرح ] : مترادف ( الرَّحْرَح ) است به معناى زندگى خوش و فراخ . رَحْرَحَ - رَحْرَحَةً [ رحرح ] : به نتيجه‌ى خواسته‌ى خود نرسيد ، - الشيءَ عن فلانٍ : آن چيز را از فلانى پنهان كرد ، - بِالْكَلَامِ : سخن را پوشيده گفت و معناي آن را بيان نكرد . الرَّحْرَح - [ رحرح ] : فراخ ؛ « عيشٌ رَحْرَحٌ » : زندگى خوب و فراخ ، فراخ و پهناور ، فراخ و كم عمق . الرَّحْرَحَانُ - فراخ و پهناور ، فراخ و كم عمق . رَحَضَ - - رَحْضاً الثوبَ : جامه را شست . رُحِضَ - المحمومُ : تبدار عرق كرد . الرُّحَضَاء - عرق بدن كه بر اثر تب پديد آيد ، عرق بسيار كه بدن را شست و شوى دهد . رَحَلَ - - رَحْلًا و رَحِيلًا و تَرْحَالًا عن المكان : از آن جاى رفت ، - الى الْمَكَانِ : به آن جاى درآمد ، - البلادَ : در كشور به مسافرت پرداخت و از جائى به جاى ديگر رفت ، - البعيرَ : بر پشت شتر كجاوه بست ، سوار بر شتر شد ، - فُلانٌ فلاناً بما يَكْرَهُ : فلانى را وادار به كارى كه نميخواست كرد . رَحَّلَ - تَرْحِيلًا هُ : او را آزرد و از جاى خود كوچ داد ، ويرا در كوچ كردن يارى نمود ، - الثوبَ : جامه را زينت داد . الرَّحْل - مص ، - ج رِحَال : آنچه را كه بر پشت شتر بسان زين قرار دهند ، جهاز شتر ، بار و بنه‌ى سفر ؛ « شَدَّ الرِّحَالَ » : آماده‌ى سفر شد ؛ « حَطَّ رَحْلَهُ او الْقى رَحْلَهُ » : اقامت كرد ، خانه و كاشانه ؛ « عَادَ المُسَافِرُ الى رَحْلِهِ » : مسافر به خانه‌ى خود برگشت . الرُّحَّل - جمع ( الرَّاحِل ) است ؛ « العَرَبُ الرُّحَّل » : اعراب بيابان گرد كه از جائي به جائى ديگر همواره كوچ كنند . الرُّحْلَة - يك بار سفر كردن ، مقصد مسافر ؛ « هَذِهِ المَدِينَةُ رُحْلَتُنا » : اين شهر مقصد مسافرت ماست ؛ « عَالِمٌ رُحْلَةٌ » : دانشمندى كه از هر سوى به دو روى آورند ؛ « بَعِيرٌ ذُو رُحْلَة » : شتر نيرومند و پر توان . الرِّحْلَة - به سفر رفتن ؛ « غَداً رِحْلَتُنا » : فردا روز مسافرت ماست ، اسم نوع از ( الرَّحِيل ) است ؛ « رحَلَ فلانٌ رِحْلَةَ من لا يعودُ » : فلانى بگونه‌ى كسى كه باز نگردد رفت ، سفرنامه . رَحِمَ - - رَحْمَةً و مَرْحَمَةً و رُحْماً و رُحُماً هُ : براى او دلسوزى و اظهار مهربانى و آمرزش كرد . رَحَّمَ - تَرْحِيماً عليهِ : به وى رحمت فرستاد و ( رَحِمَهُ اللَّهُ ) گفت . الرُّحْم - نازك دلى و مهربانى كه مستلزم آمرزش و نيكى باشد . الرِّحْم - ( مؤَنَّثة ) ، ج أَرْحَام : مترادف ( الرَّحِم ) . الرَّحِم - ( مؤَنَّثة ) ، ج أَرْحَام : رَحِم ، زهدان ، بچه‌دان ، خويشاوندى ؛ ( ذُو الرَّحِم ) : خويشاوند . الرُّحْمى - مترادف ( الرُّحْم ) است . الرَّحْمان - از نامهاى مقدس خداوند متعال است . الرَّحْمَة - مترادف ( الرُّحم ) است ؛ « كانَ تحتَ رَحْمَتِهِ » : در اختيار مطلق و تصرف او قرار گرفت ؛ « بِساطُ الرَّحْمَة » : گليم يا بساطي كه مردم چهارگوشه‌ى آن را در تشييع جنازه بر روى دست گيرند . الرَّحُول - آنكه بسيار سفر كند . الرَّحُوم - آنكه مهربانى و دلسوزى و رحم كند . الرَّحِيب - « المكانُ الرَّحِيبُ » : مترادف ( الرَّحْب ) است . الرَّحِيبَة - واحد ( الرَّحَائب ) است . الرَّحِيض - شسته شده . الرَّحِيق - مترادف ( الرُّحَاق ) است ، گونه‌اى عطر ؛ « مِسْكٌ رَحِيقٌ » : مشك خالص ؛ « حَسَبٌ رَحِيقٌ » : نژادى پاك و خالص . الرَّحِيل - مص ، اسم است از ( الارتحَال ) ، شترى كه بر آن رَحل يا پالان نهاده باشند ؛ « جَمَلٌ رَحِيلٌ » : شتر توانا و نيرومند بر سفر . الرَّحِيم - ج رُحَمَاء : مترادف ( الرَّحْمَان ) است ، مهربان ، مرحوم . رَخَّ - - رَخّاً [ رخّ ] هُ : آن را پايمال كرد و سست و نرم گردانيد ، - الشَّرابَ : مي را با آب آميخت ، - العَجِينُ : آب خمير زياد شد ، - هُ عِند العَامَّة : و در زبان متداول به معناى بر او افتاد و ويرا كتك زد مىباشد ، - الرَّجُلُ عند العَامَّة : و در زبان متداول به معناى آن مرد سر خود را به زير افكند و يا به سوى زمين خم شد مىباشد . الرُّخّ - ج زِخَاخ و رِخَخَة : نام يكى از مهره‌هاى شطرنج است ، - ( ح ) : نام پرنده‌ايست موهوم كه گويند هيكلى درشت و بسيار بزرگ دارد . الرَّخّ - بارانى اندك و نرم . اين واژه در زبان متداول رايج است . رَخَا - - رَخَاءً [ رخو ] العيشُ : زندگى فراخ و خوش شد . رَخَى - - رَخَاءً [ رخو ] العيشُ : مترادف ( رَخَا ) است . الرُّخَاء - [ رخو ] : باد نرم و آهسته كه با وزيدن چيزيرا حركت ندهد . الرَّخَاء - مص ، فراخ روزى و زندگى . الرَّخَّاء - [ رخّ ] : « أرضٌ رَخَّاء » ج رَخاخِيّ : چيز نرم و سستى كه بر اثر پايمالى و لگد كوبى شكسته شده باشد . الرَّخَاخ - ج رَخَاخِيّ [ رخّ ] ( ن ) : گياهى است نرم و قابل انعطاف و شكستن ؛ « رَخَاخ العِيش » : فراخ زندگى و روزى ؛ « عَيشٌ رَخَاخٌ » : زندگى فراخ ؛ « ارْضٌ رَخاخٌ » : زمين نرم كه بر اثر لگدكوبى شكسته شده باشد . الرُّخَام - سنگ مرمر . الرُّخَامَى - باد نرم و ملايم ، - ( ن ) : نام گياهى است . الرُّخَامَة - يك قطعه سنگ مرمر . الرَّخَاوَة - [ رخو ] : نرمى ، سستى ، آهستگى . الرُّخَّة - [ رخّ ] : واحد مؤنث ( الرُّخّ ) است . الرَّخْت - پارچه‌ى زينتى است كه ويژه‌ى زين سازند .